سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
308
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
شارح ( ره ) مىفرماين : از ظاهر عبارت متن اينطور استفاده مىشود كه به مجرّد پرداختن قيمت به مولا مملوك منعتق مىشود چه آنكه مرحوم مصنّف نفس اعطاء قيمت را از اسباب عتق شمرد و نيز از عبارت چنين بدست مىآيد كه در عتق نفس دادن قيمت كافى است و نيازى به عقد بيع و شراء نمىباشد ولى عنقريب انشاء اللّه در كتاب ميراث خواهد آمد كه وى را مىخرند و آزاد مىنمايند يعنى نه دفع قيمت از اسباب انعتاق بوده و نه اينطور استكه نيازى به عقد بيع و شراء نباشد . و ممكن است بگوئيم مرحوم مصنّف در اينجا نيز مقصودش همچون كتاب ميراث بوده و مرادش از عبارت اينجا آنست كه دفع قيمت از اسباب عتق شمرده مىشود اگر چه موقوف بر امر ديگرى نيز مىباشد همچون سبب بودن تدبير و كتابت و استيلاد براى عتق كه هركدام موقوف بر امر ديگرى نيز مىباشند مثلا تدبير و استيلاد بر موت مولى و كتابت بر اداء قيمت موقوف مىباشند . قوله : المملوك الوارث : كلمه [ الوارث ] صفتست براى [ المملوك ] قوله : حيث جعله سبب العتق : ضمير فاعلى در [ جعله ] به مصنّف و ضمير مفعولى به دفع القيمة راجع مىباشد . قوله : و كذا يظهر منها : يعنى من العبارة . قوله : من غير عقد : يعنى لازم نيست عبد را از مولايش خريد و او آن را بفروشد بلكه مجرّد اداء قيمت عبدى بوى كافى در اعتاق عبد مىباشد . قوله : انّه يشترى و يعتق : ضمير در [ انّه ] و [ يشترى ] و [ يعتق ]